عشق
91/12/8 :: 1:32 صبح
پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد!
بعد خدا بهش یه دختر داد.
یه روز بهش گفتم که یادته چجوری اشک دخترها رو در
میاوردی؟!
حالا خودت هم دختر داری! نظرت چیه؟! تحمل اشکش رو داری؟!
بهم گفت: فقط می تونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه ی اونایی که دلشون رو
شکستم منو ببخشن!
هیچ پدری طاقت دیدن اشکای دخترشو نداره!
پدرهای آینده! به دختردار شدنتون خوب فکر کنید! زمین گرده ها!
خانه
:: کل بازدیدها :: :: بازدید امروز :: :: بازدید دیروز ::
:: درباره خودم :: :: اوقات شرعی ::
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
109462
29
47
به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست !
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست !
ای همیشگی ترین عشق،در حضور حضرت تو !
ای که میسوزم سر تا پا تا ابد در حسرت تو !
به تو نامه مینویسم،نامه ای نوشته بر باد
که به نامت چون رسیدم،قلبم به گریه افتاد
ای تو یارم،روزگارم،گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم،از گذشته یادگارم.....
:: لینک به وبلاگ ::
|
:: دوستان من ::
بـــــاغ آرزوهــــا = Garden of Dreams:: لوگوی دوستان من ::
:: اشتراک در خبرنامه ::
:: مطالب بایگانی شده ::
شهریور 88
آخر شهریور
زمستان 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
مهر 91
آبان 91
دی 91
اسفند 91
فروردین 92